نویسنده : حامد - ساعت 22:58 روز 87/07/13
هر آنچه آدمی درباره دیگران بگوید ، درباره او خواهند گفت و هر آنچه برای دیگران آرزو کند ، همانا برای خود آرزو کرده است.
نویسنده : حامد - ساعت 22:56 روز 87/07/13
انسان باشید ، پاکدل و یکدل ، زیرا که گرسنه بودن ، صدقه گرفتن و در فقر مردن هزار بار قابل تحمل تر است از پست و بی عاطفه بودن .
نویسنده : حامد - ساعت 22:54 روز 87/07/13
ما وقتی به ارزش و قیمت افراد پی می بریم که دیگر آنها از میان ما رفته باشند .
نویسنده : حامد - ساعت 22:52 روز 87/07/13

اگر روزی روزگاری نتوانستی گناهکاری را ببخشی ، بدان که از بزرگی گناه او نیست بلکه از کوچکی و صغیری قلب توست.!!!
نویسنده : حامد - ساعت 22:50 روز 87/07/13
نمی دانم چه حکمتی است که انسان در کار دیگران عاقلتر است تا در کار خویش!!!
نویسنده : حامد - ساعت 22:49 روز 87/07/13
آموختم که زندگی گل سرخی است که گلبرگهایش خیالی و خارهایش حقیقی است .!
نویسنده : حامد - ساعت 22:47 روز 87/07/13
اگر انسان می دانست که کشیدن بار خاطرات اینقدر سخت است هرگز آنرا بدوش نمی گرفت..
نویسنده : حامد - ساعت 22:46 روز 87/07/13
پریدن کار دل است و قدم زند کار عقل ، اگر لذت جهان خواهی با دل همسفر شو و اگر مقصد خواهی اهسته رو...
نویسنده : حامد - ساعت 22:43 روز 87/07/13
شاگردی از استادش پرسید :عشق چیست؟
استاد در جواب گفت :به گندمزار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور . اما در هنگام عبور از گندمزار ، به یاد داشته که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی.
شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.
استاد پرسید :چه آوردی ؟
و شاگرد با حسرت جواب داد :هیچ هر چه جلو می رفتم ، خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین ،تا انتهای گندمزار رفتم.
استاد گفت عشق یعنی همین!
شاگرد پرسید :ازدواج چیست؟
استاد به سخن آمد که به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز نمی توانی به عقب برگردی شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.
استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت :به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم ، انتخاب کردم . ترسیدم که اگر جلو بروم ،باز هم دست خالی برگردم.
استاد گفت ازدواج یعنی همین.